ده به اضافه چهار
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳٠   کلمات کلیدی:

می نوش که عمر جاودانی این است

خود حاصلت از دور جوانی این است

هنگام گل و باده و یاران سر مست

خوش باش دمی که زندگانی این است

 

امروز فیلم "ده به اضافه چهار"  را می دیدم.فیلم از نظر تکنیک جالب بود. روند خوبی هم داشت و جملات و اشعار خوبی هم استفاده می کردند، اما باز هم نتونستم به لذت هنریش برسم.

مثل فیلمای کیارستمی. با همون تکنیک و سبک و به همون اندازه سنگین و پر حرف.جالب اینه که همیشه هم پر از شعار و شعر میشم و دیگر هیچ...

بعد از فیلم،رفتم سراغ "فلسفه هنر در عشق شناسی ملاصدرا" و انگار از خشکی به دریا رسیدم.

اصلا حرفی از شعار و پند نیست ولی دلت میخواد یه چیزی بگه و تو دقیقا همون کار را انجام بدی.آدم یاد "ضیافت" افلاطون می افته:یک ارتش،همه عاشق...



 
بودن و دیگر هیچ...
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۸   کلمات کلیدی:

مردن جالبه...البته می شد اسم دیگه ای روش گذاشت.اما چیزی هست که تو توی اون جریان هر روز می میری و زنده می شی و گاهی چند بار در روز می میری و زنده می شوی.

یعد دیگه نمیفهمی چرا میمیری یا چرا مدام زنده می شی...

... ولی هنوز این روند ادامه داره.گاهی می خوای تموم بشی یا اصلا نبوده باشی.

ولی هستی و هر لحظه بودنت را مردنت به تو نشون میده.هر چیزی بروشور استفاده داره ولی این دنیا نداره و تو نمیدونی تو این لحظات تو کدوم صفحه هستی...

ولی هستی و بودنت را به هیچ گونه نمیتوانی تغییر دهی.


 
بهترین کتاب
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٥   کلمات کلیدی:

گاهی وقتا می خوایم کتاب بخونیم.اونم با چه عطشی.

اما آمار کتابها خیلی زیاد شده.کتابهایی که اگه خوباشم جدا کنیم بازم خیلیه.

میشه یه عالم کتاب ... اما کدومش اولیه؟

کدوم کتابه که به درد دل ما جواب میده؟

اگه بخوایم کتابی بخریم که همیشه داشته باشیمش و ازش چیز یاد بگیریم،کدومه؟

بوستان؟...کیمیاگر؟...شاهنامه؟...یا مجموعه مثنوی؟....

چیزی که هر انسای لازم داره و همه ما مخصوصا تو این دوره کمبودشو احساس میکنیم

یه فرهنگ لغته.

یه دایره المعررفی که هر چی واژه بی معنا و تعریف نشده تو ذهنمون هست رو معنی کنه.

بفهمیم تعارف یعنی چی و به چه درد می خوره؟کی میتونه تو ذهن ما معنی محبت را آنطور که حقیقتش هست بنشاند؟واژه های روزمره ما چطور می تونند عوض بشوند؟به چی می تونند تبدیل بشوند؟

اصلا اگر هر واژه ای که در فرهنگهاست در ذهن ما تعبیر دیگری داشته باشد دنیای ما و بغل دستی مان چه تفاوتی دارد و چطور می تواند هماهنگ شود؟

شاید خیلی مسخره باشد اما واقعیت اینست که بیشتر مشکلات بزرگ ما از کلماتی هست که نمی شناسیمشان ولی می شویم.یا می گوییم و درست نمیشناسیمشان

این گناه کوچکی نیست بر گردن خودمان.... الان وقتی است که بهحقیقت کلمات برسیم و به قول سهراب :

واژه را باید شست

         واژه باید خود باد

                        خود باران باشد...