احساس ثروت
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢۸   کلمات کلیدی:

این روزها، روزهای عجیبی هستند. فاصله بین ولنتاین و اسپندارمز. بنطرم باید اسمشو بذارن ایام عشقوی...

احساس خوبی دارم، هرچند همه محیط اطرافم در برهوتی از عشق انسانهای خواب می گذره ولی هنوز بچه ها هستند. یعنی هنوز حضرت عشق می تواند در رگهایم جاری شود. خوشحالم که هر موسم محبتی که می وزد هنوز در بوته شادی هستم و هنوز می توانم برای همه عشق بیشتری را از خدا بخواهم.(فکر کنم معجزه تنهایی باشه)

خوشحالم که هنوز از دیدن همه دوستانم، شور وشعف همه وجودم را می گیرد و با اینکه همه در کشاکش زندگی سختی دست و پا می زنند، می توانم زمانی را باهاشون بخندم... نعمت بزرگیه

چقدر کارهای نیمه تمام دارم ولی خوشحالم که هنوز خیلی هم وقت دارم، خیلی انرژی دارم و خیلی خیلی امید دارم.

چه نعمت بزرگیست که هنوز می توانم با کوچکترین میهمان جمع بخندم و از خندیدنش لذت ببرم.

چقدر احساس قدرت می کنم وقتی هنوز دوستهای قدیمم روی من حساب باز می کنند و بعد از سالی سکندری که تماس می گیرند، کاری دارند که من از پسش بر می آیم و اصلا هنوز منو تو خاطر دارند: دوستای دبیرستان، دوستای دانشگاه اول و دوم و سومم، همکارام و...

انگار لحظه ملکوتی سهراب نازنین را حس می کنم:

... من پر از بال و پرم

راه می بینم در ظلمت ، من پرواز فانوسم

من پر از نورم و شن

و پر از دار و درخت

پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج

پرم از سایه برگی در آب...

کاش همه زندگی ام هرچه می گذرد از عشق پر بشه. فکر نکنم آرزوی زیادی باشه. حداقل برای اون که همه چی دستشه چیزی نیست.

فقط... فقط شبایی که ماه کامل میشه یک کم خل میشم. دوستام که می دونن، خودشون می بخشن.آخه دست خودم نیست.ماه اثیریم می کنه... ولی حتی تو اون زمانها هم می دونم و ایمان دارم:

باید که عشق ورزید

باید که مهربان بود

زیرا که زنده بودن

 هر لحظه احتمالیست