عشق و ازدواج
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٩   کلمات کلیدی:

مدتیه با یک آدم جالب از یک کشور دیگه آشنا شدم.حرفهای خوبی می زنه و به من چیزهای مهمی یاد می ده. این مطلبو تازه خوندم. بنظرم جالب اومد:

 

 

آخرین پرسش

اشوی عزیز، من می خواهم ازدواج کنم. لطفاٌ به من برکت بدهید.

 

پراباتPrabhat ، آیا دیوانه یا چیزی شده ای؟ عشق کافی است، ازدواج چیزی به آن نخواهد افزود. درواقع، چرا اینهمه عجله داری تا تجربه ای چنین زیبا را به پایان برسانی؟ صبر کن: وقتی که دیدی عشق اینک تمام شده، آنوقت ازدواج کن.

 

این تشکرنامه را کشیشی از یک عروس که به تازگی او را ازدواج داده بود دریافت کرد: "پدر محترم! می خواهم بدینوسیله از شما که به روشی زیبا خوشحالی مرا به اتمام رساندید تشکر کنم."

 


 

پرابات، تو خیلی جوان هستی، فقط بیست و دو سال داری. انسان فقط باید وقتی ازدواج کند که بقدر کافی خردمند شده. ازدواج برای جوانان نیست. برای جوانان چرخش و گردشfooling around مناسب است. ازدواج برای کسانی است که انواع تجربه ها را در زندگی داشته اند، کسانی که تمام رنگ ها را دیده اند، تمامی طیف را؛ و اینک آماده اند تا جابیفتندsettle .

 

توصیه ی خود من این است که هیچکس نباید قبل از چهل و دو سالگی ازدواج کند. وقتی که نخستین سکته ی قلبی ات را داشته، آنوقت می توانی ازدواج کنی! قبل از آن بسیار زود است، و احمقانه. ولی چون تو فقط بیست و دو سال داری و احمق هستی، این سوال مطرح شده.

 

 

استیوSteve  هفت ساله: "تو باکره هستی؟"

سوزانSusan  چهارساله: "نه، هنوز نه!"

 

زمان لازم است. تو خیلی جوان هستی، قدری صبر کن. وقتی که خسته شدی، وقتی که از ماجراجویی ها خسته شدی، وقتی که از آزادی ات خسته شدی، وقتی که از بازبودنت نسبت به زندگی و میلیون ها فرصت آن به تنگ آمدی __آنوقت می توانی به دادگاه بروی و ازدواج کنی. ولی چرا حالا؟

 

شاگردی برای یافتن کار تابستانی راهی کوهستان شد و از زارعی پرسید:
"آیا کارهای عجیب و غریبی سراغ داری تا من انجام دهم؟

زارع: "بله، میتونی گاوهای نر را بدوشی!"

 

این برای تو بهتر است پرابات. تو دنبال کارهای عجیب و غریب هستی... وگرنه ، چرا ازدواج؟ عشق بورز و تا میتوانی عمیقاٌ عشق بورز. و اگر خود عشق به ازدواج تبدیل شد،
این موضوعی دیگر است، کاملاٌ متفاوت است. اگر خود عشق چنان صمیمیتی شد که قابل تحمل نبود، این موضوعی دیگر است، این دیگر یک مجوز قانونی نیست.

 

سندهای قانونی فقط وقتی مورد نیاز هستند که تو وحشت داشته باشی. می دانی که عشقت کافی نیست؛ برای ادامه و حفظ آن نیاز به حمایت قانون داری. تو خوب می دانی که می توانی فرار کنی و یا همسرت می تواند فرار کند، بنابراین به نیروی انتظامی نیاز داری تا شما را نزد هم نگه دارد. ولی این زشت است، نیاز به پلیس داشتن برای باهم ماندن! این چیزی است که ازدواج هست!

 

من می توانم عشق تو را برکت بدهم، ولی نمی توانم ازدواجتان را برکت دهم. اگر خود عشق، ازدواج شما باشد، آنوقت تمام برکات من برای شماست؛ وگرنه صبر کن. عجله ای نیست. بهتر است صبر کنی تا بعداٌ توبه کنی.

 

The Book Of Wisdom / Osho /کتاب خرد/ فصل هجدهم

 

ترجمه: محسن خاتمی

mohsenlove@gmail.com