راز غنچه
ساعت ٦:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٥   کلمات کلیدی:

به غنچه رسید نسیمی و دلش لرزید

صدا زد که از چه میلرزی...؟

نسیم حلقه زد به گونه نرم غنچه وگفت:

به رنگ تو شده دلم پاگیر

نشست به ناز، چشم بسته و سر در زیر:


نشین به دلم که ککنون سحری است نزدیک

نسیم ز شوق جستی زد و نشست بر دل گل

شکفت غنچه و خندید در هوا ریز ریز

نسیم ،عطر خوش شد وغنچه شد گل باز

رسید جام خنده گل به دست هوا

دمید نور در هوای روزی خوش

ازین نشستن و از این خنده های زها