فروغ خاموش
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:

 

امشب ای ماه....

بعضی وقتها دلم کسی را میخواهد که با او از اندیشه اش صحبت کنم.سهراب را میخواستم و دیدمش.زمانی دکتر را می خواستم،دکتر شریعتی.نشد حتی برای لحظه ای و حالا تو را ... فروغ تو را می خوانم.

تنها برای ساعتی نشستن مقابلت و گفتگویی از جنس خودت. چگونه مرا دلتنگ خود کردی؟

کاش لحظه ای ببینمت زن همراه فکرهای من.چقدر سنگینی برای روحم.نگاه کن تا ببینی برایت هزار چراغ آورده ام. رمز تمام عشقهای تازه زمین را و میخوانم:

 

 

من از دیار عروسک ها می آیم
از زیر سایه های درختان کاغذی
در باغ یک کتاب مصور
از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق
در کوچه های خاکی معصومیت
از سال های رشد حروف پریده رنگ الفبا
در پشت میزهای مدرسه ی مسلول
از لحظه ای که بچه ها توانستند
بر روی تخته حرف “ سنگ ” را بنویسند
وسارهای سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند.