چراغ قرمز

حالا رسیده بود سر کوچه٢٠ گلشن.توی کوچه را نگاه کرد.یعنی کدوم خونه هست؟چشمش به ته باز کوچه افتاد:از این کوچه به کجا راه داره؟شاید بشه از چند تا خونه پرسید.بالاخره یه نفر چیزی میدونه. ولی چی بپرسم؟اصلا بگم چی؟با همین فکر آهسته راه افتاد.چشمش به کوچه بود و از کوچه ٢٠ گلشن دور شد.

طرفای عصر بود...دو سه نفری توی ماشین بودند.هیچوقت این مسیر پر نمی شد.همیشه چند تا جای خالی می موند ولی خوبیش به این بود که همیشه مسافر داشت.آمای عجیب و آرام.هیچکدامشان حرف نمیزدنند

- آقا ٢٠گلشن گفتم

راننده ترمز کرد.

-رد شدیم؟

- نه هنوز،گفتم که رد نشید...کوچه بعدیه.

ماشین حرکت کرد و کمی جلوتر سر کوچه ٢٠ ایستاد.دختر پیاده شد و به طرف کوچه را افتاد.راننده نگاهی به پول انداخت. ترمز کرد. و دو تا بوق پشت سر هم زد.دختر نگاهی به عقب کرد.راننده گفت ببخشید خانم.دختر به طرف ماشین برگشت.حالا چهره اش کاملا مشخص بود .همان مسافر دیروز بود.

-خانم هزار تومان اضافه دادید.بفرمایید.

دختر دستش را توی ماشین آورد.پول را گرفت و تشکر کرد.

حوصله سوار کردن کسی را نداشت.آدمهای بی سر  و صدای مسیر حوصله اش را سر برده بودند.دلش می خواست خطش را عوض کند.به مسافرها نگاهی می انداخت و رد می شد.انگار که نمیدیدشان.یک زن میانسال...یک پیر جوان و...

نگاهش روی صورت دختر مکث کرد. دختر دست تکان داد.ترمز نکرد. به خسابان نگاه کرد....خیابان گلشن.اسلا باورش نمیشد.خواست ترمز کن.،اما خیلی از دختر دور شده بود. دنده را عوض کرد،ماشین سرعت گرفت. باید دور میزد تا برگردد.چراغ قرمز بود و زمان داشت می گذشت.٧٠ثانیه زمان زیادی بود.چراغ سبز سد.همانجا دور زد.خیابان را تا اولین بریدگی با سرعت طی کرد.دوباره دور زد. ازحاشیه کنار خیابان می رفت.دختر را ندید.سرعتش را بیشتر کرد.ّن طرف خیابان دنبال کوچه می گشت...٢٠ گلشن.کوچه را پیدا کرد.جلوتر رفت.یک ماشین برای دختر بوق زد.دختر نگاهش را برگرداند و کمی جلوتر رفت.ماشین حرکت کرد. دختر برایش دست تکان دادفورا جلویش ترمز کرد.دختر سوار شد و در ماشین را بست.

 

 

ادامه دارد....

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
مهدی

ادامش چی شددددددددددددددددددددددد؟ [کلافه][ناراحت]

مهدی

من ادامه میخوام