قلک دل

 

از یاد نمیره....

یه دفعه به خاطر اون بچه کوچیک کاری کردی...موند به یادت

یه دفعه برا رضایت مادر بود...

خستگی بابا هم دلیل موجهی بود تا....

و همه اینا کم کم داشت گم میشد و کمرنگ.من فراموش میشدم

منی که خرج شده بودم ...نه برای خودم

اما یک روز شکست... تمام وجود دلم شکست و

....

اون روز وقتی قلک دلم شکست من سکه باران شدم.سکه هایی که مدتها بود دانه دانه جمعشان میکردم و حالا ...

چه شکستن زیبایی. چه قدر ثروت ...

انگار همه شکستنها تلخ و شیرینند.

/ 1 نظر / 14 بازدید
سهیل اجتهادی

سلام متن قشنگي بود