تلخند

دهانت را می دوزند، بعد می گویند لبخند بزن...گریه ام می گیرد.

من احمق شده ام یا اطرافیانم؟!!؟؟؟

نمیدونم چرا امروز وقتی رئیس اداره مون اومده بود مرکز ما اینقدر حرصم دراومد. اصلا دلم نمیخواست بعد از اینهمه اتفاقی که سرم آورده دیگه ببینمش.جالبه که خیلی زود هم فهمید، چون تو این مورد اصلا نمیتوم ادا دربیارم... بعدش یواش به من میگه لبخند بزن. دلم میخواست عینک جدیدشو تو صورتش خورد کنم... حیف شد که زمانو از دست دادم.

/ 2 نظر / 6 بازدید
طوفان ارتباطات

سلام شما که روح لطیفی داری. چرا اینقدر خشن. دنیا همینجوریه نگران نباش

مهدی

من هم کارمندم ! نمی دونم چرا با وجودی که از کارمندی اینقدر متنفریم باز هم بهش دو دستی چسبیدیم !!!! این هم از اون موضوعات جالبه !!!