فردا

هستی تو را آنگونه که هستی می خواهد...

امشب، آخرین شبه... دنیا از فردا روی دیگری خواهد داشت و من این تحول را احساس می کنم.

مثل پوست انداختن حشره سخته...مثل پاره کردن پیله... اما از آنطرف دیوار صدایی می شنوم... شب سردی است... دستهایم یخ زده...

اگر شبی دیگر نرسد، من جمله جمله فردا را قاب خواهم گرفت.صبح از همین حالا نگاهم می کند...می بینمش.سخت است پوست انداختن.اما...

اما من تنها درخت سبز این بیابانم... بار سنگین همین است ولی خوشحالم که بیدارم... شاخه خواهم زد و ریشه ها در خاک خواهم دوانید.

/ 4 نظر / 8 بازدید
محمد علی

با سلام و عرض ادب[لبخند][گل] میخواهم برایت تنهایی را معنی کنم! در ساحل کنار دریا ایستاده ای , هوای سرد , صدای موج انتظار انتظار انتظار ... ... به خودت می آیی , یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند , نه دستی که شانه هایت را بگیرد , نه صدای که قشنگ تر از صدای دریا باشد اسم این تنهایی است...[لبخند][گل] http://asemondelamgerefte.persianblog.ir/دلم گرفته آسمان http://dastandastankotah.persianblog.ir/داستان های کوتاه(عشق)

mohamad reza

Salam. Merci azmoin ke be man sarzadid. Hamishe salem va movafagh bashin